| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
بررسي تاريخچه عبارت معروف فلاني از خر شيطون پياده نميشه
اون زمان ها (يعني خيلي قديم ها) وقتي كه قرار شد شيطون رو از اون دنيا بيرون كنند٬ قبل از اون كليد خونه و ويلا و ماكسيماشو ازش گرفتند و بيرونش كردند.شيطون هم داد زد كه "اخه انصافه عزراييل با رونيز بره جون بنده ها رو بگيره بعد من با پاي پياده برم بنده ها رو گول بزنم؟اين چه گول زدني شد اخه.." خلاصه دلشون سوخت و گفتند چون كارت سوخت نداري بيا اين خر رو بهت ميديم كه هم زيبا و هم جاداره و هم مطمئن!! تا يه وقت كارت لنگ نمونه. و اين شد كه شيطون صاحب خري شد كه بعدا معروف شد به "خر شيطون"! شيطون رفت و رفت تا رسيد نزديك يه ابادي.خر رو بست به يه درخت و خودش رفت بالاي درخت تا يكم استراحت كنه و بخوابه(اخه شيطون از دست اين ادم ها نمي تونست كه رو زمين بخوابه يهو ميديدي نا غافل مينشستند روش!نميديدنش كه) بعد از چندي ديد كه يكي امده داره سعي ميكنه سوار خر شه و ببردش ..از اون بالا داد زد :"اي عمو خرو كجا ميبري؟" يارو هم كه تو اباديشون به بچه پررو بودن و لجباز بودن معروف بود بدون توجه به داد شيطون سوار خر شد.شيطون امد پايينو و يقه يارو رو گرفت و داد زد: بچه جون مگه من با تو نيستم؟ يارو هم با پرويي گفت:هان؟چي داداش؟ حالا كه داد زدي عمرا خرتو بهت بدم .. شيطون هم كلي جوون رو نصيحت كرد كه بابا جان نكن اين كارو ..هر كاري با لجبازي درست نميشه٬اخر و عاقبت نداره ها.. طرف كه گوشاش يكييش شبيه در بود و يكيش شبيه دروازه! بي توجه به نصيحت هاي شيطون٬ سوار بر خر داشت از زندگي لذت ميبرد. شيطونم نا اميد رفت اون دنيا و شكايت كرد كه بابا اين بنده هه گير داده به خر ما و ول كن نيست..همه اون بالايي ها يه نگاه به بنده هه كه سرخوش داشت سوار بر خر ميرفت٬ انداختند و يكي گفت: بابا بيا اين كليد 206 بگيرو برو كه ديگه خرت رفت..ايني كه ما ميبينيم حالا حالاها از خر شيطون پياده نميشه! پ.ن1:و اين شد كه انسانها نسل به نسل سوار بر خر شيطون به راهشون ادامه دادند. پ.ن2: هممون يه بارو سوار شديم ٬يادمون نيست! اما بعضي ها بيشتر(خودمو گفتم بابا)
|+| نوشته شده توسط من در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت |
سوپ جوجه براي روح هاي احساساتي(1) دو نفر بعد از خوندن اين كتاب تصميم گرفتند با هم سوپ جوجه درست كنن.يكيشون رفت هيزم و ديگ اورد اون يكي هم رفت نشست سر كوچه و هر جوجه اي كه ميديد ميكرد تو گوني واسه سوپ.(2) جوجه ها رو ريختند توي ديگ و يكم اب حوض هم ريختند توش (3) و زيرشو روشن كردن و شروع كردن به فوت كردن..يكم كه گذشت امدن مزه اش كردن ديدن اي بابا فقط مزه اب حوض ميده! واسه همين يكم چاشني محبت و دعوا و دوست داشتن و هر اشغالي كه دم دستشون بود ريختند توش و هي هم زدند...و هي هم زدند(نمايي از پت و مت را تصور كنيد). بعد مزه اش كردن ديدن يه مزه عجيبي ميده نه بدمزه بود نه خوشمزه! اون يكي كه تجربه اش بيشتر بود گفت اهان يادم امد اين همون مزه معروفه است.قديمي ها ميگفتن اگه غذا اين مزه رو بده و شما اونو بخوريد مسموم ميشيد و ديگه جز اون شخصي كه باهاش غذا خورديد كس ديگه اي يادتون نمياد و جز تصوير اون شخص٬ ديگه چيزي نميبينيد چون با خوردن اون غذا چشمهاتون از حدقه در مياد و ميوفته كف دستتون وكور و كر ميشيد.(4) اون يكي گفت ميخواي زيرشو خاموش كنيم و بريم غذا از بيرون بخريم؟اون يكي گفت نه صبر كن ببينيم چي ميشه.. هي فوت كردن هي هم زدن تا سوپ درست شد! اگه فكر كرديد كه بعد نشستن سوپ رو با هم خوردند و به خوبي و خوشي همه چي تموم شد و شنگول و منگول به خونشون رسيدن سخت در اشتباهيد(اين مال ورژن هنديش بود) بله در اخر هركي ديگشو برداشت و پر سوپش كرد و رفت يه گوشه اي تا تنها بخوره و به اين فكر كنه كه سوپ جوجه بدون گاليلابلانكا!! عجب مزه مزخرفي ميده! 1.اسم يه كتابه ديگه! 2.بعد ازاين ماجرا نسل جوجه ها منقرض شد. 3.خوب اون موقع اب معدني دماوند نبود ديگه! 4.قبلا اسم اين مرض رو نميدونستند اما با همت و تلاش وزارت بهداشت نام اين بيماري كشف شد:"عشق" البته هنوز راه درماني براي اين مرض يافت نشده است. پ.ن1:بعضي ها(اكثرا) چون نفهميدند متن از چه قراره فكر ميكنن متن مخاطب خاص داره اما متاسفانه سخت در اشتباهند..چون مخاطبش عام تشريف داره. پ.ن2:در راستاي اينكه هرمتني بايد يه نتيجه اي داشته باشه ما نتيجه ميگيريم كه هر چيزي رو نبايد بخوريم چون واسه سلامتيمون بده(اين دور از ذهن ترين نتيجه اي بود كه ميشد گرفت) |+| نوشته شده توسط من در پنجشنبه دهم آبان 1386 و ساعت |
|
درباره وبلاگ
![]() عقل تا تدبير و انديشه كند
رفته باشد عشق تا هفتم سَما عقل تا جويد شتر از بهر حچ رفته باشد عشق بر كوه صفا منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
اسفند 1386بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 همساده های همین کوچه بغلی.
کلاغ پرطنزدونی شنبه ها وخنده ها وب خند اشپزخانه خدیجه سلطان اقا اجازه همین حالا همین جا محرمانه ها پارک ممنوع..والا پنچر میشوید پیچک سر به هوا جوانه اتاق قاصدك بچه مخفي آرشيو پیوندها پيوندها
قالب های حرفه ای وبلاگابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |