| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
شاعر و سریال؟!
ميگن يه شاعري بوده كه كارش ميگيره ومحبوب ميشه. ملت شاعرپرور هم ميگن بذار تا زنده است يه مجلس تمجديد و تحسين براش بذاريم.خلاصه دعوتش ميكنند و يكي از شعراشو ميخونند و كلي تفسيرش ميكنند.از قضا اسم اين شعره "پري "بوده.يكي مياد ميگه بله منظور شاعر از اين شعر عشق به خداوند بوده و ديگري مياد ميگه نه منظورش فرشته ها بودن يكي ديگه مياد ميگه نه فلان بيتش به پيامبر برميگرده و مخاطبش پيامبر بوده و يكي ديگه مياد ميگه نه منظور شاعر از پري شيطان بوده ..در اخر هم از شاعر دعوت ميكنند كه بياد تا در مورد شعرش توضيح بده و بگه منظورش از پري چي بوده شاعره هم ميره بالا ميگه به خدا منظور من اين چيزايي كه گفتين نبوده ..والا پري دختر همسايه مون بوده كه من ازش خوشم ميومده! فقط همين..منظورم نه نور الهي بوده نه خدا و نه پيغمبر. پ.ن :حالا حكايت اين سريال اغما شبيه همين حكايت بالايي شده. يه سريال 30 قسمتي ساختن بعد به اندازه 40 شب در موردش همايش اسيب شناسي شيطان ميذارند و تا يه ماه مقالات الياس شناسي مينويسن..و كارگردانه هم روش نميشه بگه بابا توي اين سرياله اين همه نكته و اسيب شناسي نبوده كه شما هي از هر قسمت يه نكته برداشت كردين. |+| نوشته شده توسط من در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 و ساعت |
"جوانمرد بر تپه ای در سجده افتاب را و غروبش را تقدیس میکرد.مسافری که از دورها امده بود جوانمرد را دید سفره ی دلش را گشود و از غریبی گفت و از غربت نالید که عجب دردی است این درد بیگانگی عجب سخت است تحمل بی سرزمینی.جوانمرد لبخندی زد و گفت:برو ای مرد و شادمان باش که این غربت که تو داری و این رنج که میکشی هنوز اسان است پیش ان غربتی که ما داریم.زیرا غریب نه ان است که تنش در این جهان غریب باشد غریب ان است که دلش در تن غریب است.و ما اینچنینیم با دلی غریبه در تن خویش.. " (از کتاب "جوانمرد نام دیگر تو") پ.ن:و ما اینچنینیم با دلی غریبه در تن خویش..
|+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت |
به خدا اسمون همه جا همین رنگه ..باور نمیکنی یه نگاه به بالا سرت کن..
۱.يكي از اين سال اولي ها كه از تهران قدم رنجه كرده بود و امده بود اصفهان واسه طي كردن پله هاي ترقي توي سرويس دانشگاه داشت شهرشو با اصفهان مقايسه ميكرد..(اصولا اين اولين كاريه كه يك سال اولي انجام ميده حتي زودتر از انتخاب واحد كردن) مقايسه هاش خيلي جالب بود.مثلا ميگفت "توي تهران مردم حتي اگه غم و غصه هم داشته باشن باز شادي هاشونو با هم قسمت ميكنن و با هم مهربونند اما توي اصفهان مردم حتي اگه شاد هم باشند باز غم و غصه هاشونو به هم ميدن..توي تهران همه با هم خوبند!!!" (من حيرون مونده بودم كه اگه تهران به اين خوبيه كه اين ميگه پس پاشيم همه بريم تهران!.). بعد حرفشو ادامه داد كه" اره ما با اينكه خانواده مون مذهبيه(محض اطلاع دختره چادري بود) اما توي تهران ميشد من توي يه خونه تنها زندگي كنم اما اينجا نه..اينجا امنيت نداره من توي تهران سوار ماشين شخصي ها ميشدم اما اينجا حتي نميشه سوار تاكسي هم شد!!" يه چيز جالب تر هم گفت" اونجا توي تهران اگه يه دختري بره بيرون اگه پسري بپسندش يه متلكي ميگه اما اينجا فرقي نميكنه كه ازت خوششون بياد يا نه متلك و بهت ميگن." (انگاري نميدونست كه متلك گفتن ربطي به پسنديدن و خوش امدن نداره اصولا متلك گفتن اقايون يه مرضه روانيه كه متاسفانه هنوز درماني براش پيدا نشده و ربطي به شهر و مليت نداره.) نتيجه گيري:اقا اسمان هرجا بري همين رنگه..مهم اسمون دل ادمه..حالا شما هي بيا واسه ما بچه شهرستاني ها!! از تهرانتون تعريف كن..بابا نشنال بازی هم یه حدی داره.. ۲.يكي از بچه ها رفته بود پيش معاون مدير گروه .گفته بود:"ببخشيد ميخواستم ببينم خانم منصوريان استاد جديدي كه براي تحليل سيستم اوردن امروز ميان سر كلاس؟ معاونه هم گفته بود:؟كي؟ خانم منصوريان؟گفتيد استاد چي هستند؟مطمئنيد خانمه؟ طرف هم گفته بود:بله صد در صد مطمئنم..استاد تحليل سيستم هستند امروز كلاس دارن با ما .. معاونه هم يه نگاه به ليستش انداخته بود..بعد چند لحظه گفته بود بله ايشون ميان..اما قبل از كلاس لازمه بدونيد كه ايشون اقا هستند اقاي منصوريان.. نه خانم..!!
پ.ن:معذرت میخوام که دیر به دیر سر میزنم به وب های همساده های بغلی.مخصوصا اونهایی که میان تو نظرات میگن بیا سر بزن .مهم سر زدنه که سر میزنم دیر و زود داره اما...میام.. |+| نوشته شده توسط من در سه شنبه دهم مهر 1386 و ساعت |
|
درباره وبلاگ
![]() عقل تا تدبير و انديشه كند
رفته باشد عشق تا هفتم سَما عقل تا جويد شتر از بهر حچ رفته باشد عشق بر كوه صفا منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
اسفند 1386بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 همساده های همین کوچه بغلی.
کلاغ پرطنزدونی شنبه ها وخنده ها وب خند اشپزخانه خدیجه سلطان اقا اجازه همین حالا همین جا محرمانه ها پارک ممنوع..والا پنچر میشوید پیچک سر به هوا جوانه اتاق قاصدك بچه مخفي آرشيو پیوندها پيوندها
قالب های حرفه ای وبلاگابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |