تبليغاتX
شوخی شوخی ...جدی بنویس
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
خاطرات شمال محاله یادم بره..

اصولا همه که میرن شمال فقط از سرسبزی و هوای خوبش ودریاش توی خاطراتشون مینویسن..اما شمال کشور یه ویژگی های دیگه ای هم داره که میشه ازش به خوبی یاد کرد:

 

۱.شمال محلی از کشور است که در انجا اگر روزانه 40 کیلو ژل به سر مبارک میزدی تا.. از خونه خارج میشدی موهات به سمت پایین اویزون میشد.واسه همین بود من کمتر کسی رو توی کلاردشت دیدم که موهاش به سمت بالا متمایل باشه.اکثر مدل ها سیخ سیخی رو به پایین بود.

۲.در شمال این قابلیت وجود داشت که هرروز که هوا بارونی میشد خطوط تلفن همراه نم برمیداشت و عملا از گوشی همراه برای ارسال پیامک نمیشد استفاده کرد..(س.م.س نه پیامک!!)

۳.در کوچه ای که ما ساکن بودیم معلوم بود که اصولا با همه چیز برخورد قاطع و اساسی میکنن تا حدی که روی دیوار یکی از خونه ها نوشته بودن"دختری که قفل ماهواره را باز کند باید نابود گردد"(اسناد رسمی برای ارائه موجود است)

پ.ن:این که چرا بر سر پسرانی که  قفل ماهواره را باز میکنند هیچ بلایی نمیاد جای سوال داره...

۴.جا داره همین جا از شهرداری کلاردشت بابت اینکه بی دریغ در تمیزی شهر میکوشید تشکرکنیم چون مردم بومی اونجا دست کمی از مسافران عزیز نداشتند و زباله هاشون رو همینجوری میریختن تو جوی اب و شهرداری هم کاری نمیکرد(یک عدد زباله هم در شهر دیده شد که ته نداشت)

۵.در مسیر رامسر به جواهر ده رفتیم..روستایی در میان ابرها و مه..که گویا اسم سریال "جواهری در قصر" رو از این روستا گرفتن..اما ما هرچی دنبال یانگوم گشتیم پیداش نکردیم.

۶.روی در یکی از خانه ها توی جواهر ده پارچه بزرگی نوشته بود بدین شکل:"از اقای فضل الله ....بابت اوردن به موقع نفت در درب منازل تشکر میکنیم(جمعی از اهالی جواهرده)"

پ.ن:گویا این اقای فضل الله شخص بسیارخوبی بودن چون تونسته بودن نفت رو توی سفره مردم بیارن..ما هم بدین وسیله از ایشان تشکر میکنیم.

۷.از همه مهمتر از پشه های مهمان نواز شمالی تشکر میکنیم تا حدی که شب ها ما قبل از خواب داروی دافع حشرات میزدیم و فردا صبح دنبال داروی بعد از نیش زدن حشرات میگشتیم.

نکته جالب قضیه این جا بود که وقتی رفتیم داروی ضد حشرات رو از شهر تهیه کنیم فروشنده با تعجب گفت:ما که اصلا این جا پشه نداریم و ما از چشم ورم کرده یکی از همراهانمان فهمیدیم واقعا این ها در شهرشان پشه ندارن..

۸.شمال بود و بوته های تمشک اش که من راه به راه همه رو از مارهای که زیرشون خوابیدن میترسوندم تا حدی که یکی داشت تمشک میچید و میخورد یهو داد زدم وای مار مار... طرف مرد البته از ترس. انصافا لذت این حرکت سادیسمی به تمامی بد و بیرا هاش می ارزید.

۹. از همه اونهایی که  در نبود ما سر زدن تشکر میکنیم.

۱۰. و ما برگشتیم...

 

|+| نوشته شده توسط من در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت  | 
پارک وی و فیلم هندی

1.چندهفته پیش با چند تا از بچه های فامیل رفتیم سینما..هرچی من گفتم فیلم" پارک وی "بیخوده اونا گفتن نه بریم ببینیم..خلاصه رفتیم. اول فیلم که مردم انچنان از دیدن فیلم ترسناک!!پارک وی رو صندلی هاشون میخکوب شده بودن که فقط داشتن از ترس پفک میخوردن تا اروم شن..

 تا فیلم رسید به صحنه ترسناکش که دختره با ساطور بود (انگاری..البته شایدم با یه چیز دیگه) زد انگشت های دست پسره رو قطع کرد..اینجا بود که ترس مردم به اوج رسید !! و ملت دست و کف  زدند!! تازه اونایی که بیشتر ترسیده بودن فریاد" ایول ایول ..دمش گرم..."سر میدادن..تازه یه عده هم که از ترس غش کرده بودن از خنده..!!خلاصه ما بعد از دیدن این فیلم به این نتیجه رسیدیم که چقدر مردم از فیلم های ترسناک خوششون میاد و میمیرن از ترس!!..مخصوصا که بزرگ نوشته بودن"این فیلم برای افراد زیر 16 سال توصیه نمیشود" و زیر 16 ساله ها طفلکی ها چقدر مرده بودن از ترس..

پ.ن مهم:همین جریانو برای یکی از دوستام تعریف کردم اون یه چیز دیگه ای گفت.. گفت جلوشون یه دختر پسری بودن ... که تا فیلم رسید به این صحنه یه دفعه دختره یه جیغ زده و از سینما  رفته بیرون پسره هم داد زده" وای فاطی ...صبر کن نرو...."...

خدایی پسر به این خنگی هم نوبره والا..اخه فیلم قحط بود که بچه به این لطیفی رو اوردی این فیلم رو ببینه..به نظر من بهتره این زوج های جوان برن فیلم هندی نگاه کنن. حالا اگه سینما ها مشکل دارن و فیلم هندی اکران نمیکنن خوب ویدیو کلوپ رو که نگرفتن ازشون..برن یه فیلم هندی کرایه کنن و ببینن ..تازه کلی نکات اموزنده هم داره اما... خدایی فیلم هندی جنبه میخواد مثلا تا توی فیلم هندی پدر دختره مخالفت کرد پسره نپره بگه" اره مثه بابای جزه جگر زده توئه که مانع خوشبختیمونه" یا برعکس اگه توی فیلم مادرشوهره با عروسه بد بود دختره نگه" اره مثه مادرگور به گور شده توئه که نمیذاره ما زودتر بریم سر خونه زندگیمون"...

پ.ن مهم تر: لازمه زوج های جوان جنبه زیادی داشته باشن که بعد فیلم هندی نرن تو کوچه اواز بخونن..بابا توی هند گشت ارشاد ندارن و تازه اونجا ملت بیکارن که هرکی اواز میخونه از پشت درخت ها میریزن بیرون و حرکات موزون انجام میدن..اینجا برو تو کوچه اواز بخون تا ببینی چی میشه....

2.ما کسانی که به فکرمون هستن رو به گريه مي اندازيم...
ما گريه مي کنيم براي کسانی که به فکرمون نيستن.......
و به فکر کسانی هستيم که هيچوقت برامون گريه نمي کنن...

(ما چند وقت در خدمت این "همساده های کوچه بغلی" نیستیم که بیاییم و با نظرات گهربارمون مشعوفشون کنیم..اگه عمری باقی موند و مثه" مامان هاج "تو جنگل ها گم نشدیم و مثه "نمو" تو دریا غرق نشدیم میایم و از خجالتشون در میایم...لطفا از ما سوغاتی نخواین که ترجیح میدیم گم و گور شویم و سوغاتی نیاوریم براتون..)

 

|+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 و ساعت  | 

1.اینی که میخوام بنویسم فقط یه خاطره دوره. من بچگی هام بچه ارومی بودم.اما در عوض لوس و قهر قهرو بودم(یا شایدم فعل "هستم" درسته!!).اما خوبیم این بود که" بچه ننه" نبودم که هر چیزی که بشه برم به مامانم بگم.اون زمان من یه همبازی پسر داشتم که همسایه روبروییمون بود(بابا میدونم نا محرم بود. بچه بودم خوب) و مثل من لوس اما به حد کافی بچه ننه و ننر بود تا حدی که وقتی دعوامون شد و بهش گفتم "..."(فحشش زیادی ابتدایی بود به خدا...در حد یه حیوون چهارپا)!! رفت زود گذاشت کف دست مامانش و البته مامانم..

اون زمان من 5 سالم بود و اون 6 سالش..با همه لوسیش تا زمانی که ما از اون خونه نرفته بودیم همبازی من بود..ما رفتیم از اونجا و از اون پسرک مو مشکی لوس فقط خاطره هایی موند که پر رنگ ترینش مال زمانی بود که داشتیم با بچه ها بازی میکردیم.اون3 بار توپ رو الکی به من زد و گفت سوختی باید یه اسم بذاریم روت(اسم بازی رو یادم نمیاد) و یه اسم یه حیوون رو گذاشت رو من(اسم حیونم یادم نمیاد..بابا مال 16 سال پیشه خوب)

منم قهر کردم و گفتم من نمیام بازی..اونم با پرویی گفت خوب نیا..رفتم کنار دوچرخه اش و با اخم وایسادم.داد زد :دست به دوچرخه ام نزنی ها...

توی دلم گفتم بذار یه داغی به دل خودت و دوچرخه ات بذارم که تا عمر داری یادت نره..داد زدم خوب بابا..وبا تمام قدرت یه لگد به دوچرخه اش زدم و دوچرخه محکم افتاد روی زمین ومنم با تمام توان پله های 3 طبقه رو یه نفس رفتم بالا و توی خونه مون قایم شدم...(میگم بچه ارومی بودم!!اگه شر بودم چی میشد. .)

و سالها گذشت و من دیگه از اون پسره لوس خبری نداشتم تا اینکه دیروز توی یه مجله خصوصی (مخصوص کارمندهای یه شرکت) عکسش رو دیدم که توی حیطه اینترنت 4 تا کتاب چاپ کرده بود و 2 تا لیسانس افتخاری داشت..

 از دیروز تا حالانتیجه گرفتم که:

.بچه های لوس و بچه ننه موفق میشن..و احتمال داره به جایی برسن..

و دوم اینکه من اگه همین جوری فس فس کنم از نوردبون ترقی!! عقب میوفتم..( .یکی بیاد به من روحیه بده )

 

2.ماهی شده بود باورش../ تور اگه بندازه سرش../میشه عروس ماهی ها..//شاه ماهی میشه همسرش..//

ماهیه باورش نبود..//تور اگه بندازن سرش..//نگاه گرم ماهی گیر..// میشه نگاه اخرش...

 

پ.ن:واسه یه دوست که از ماهی ها خاطره داره..شعرش پر ماهیه...فقط برای اینکه یادش بندازم فاصله ها حریف خاطره ها نمیشن رفیق..

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط من در جمعه دوازدهم مرداد 1386 و ساعت  | 
مینیاتور یک هنر قدیمی..

چند وقته دارم میرم کلاس مینیاتور(اینو واسه از خود تعریفی نگفتم اصل مطلب چیز دیگه ایه)..توی مینیاتور اصولا مدل های نقاشیمون از سه نوع طرح هستند:

1.درویش هستند با کلی موی پریشون که وقتی قراره بکشمشون توی دلم میگم خوب اخه مرد حسابی یه شونه به سرت میزدی بعد میومدی تا تصویرتو بکشن..شاید هم قرن 10..11..شونه نبوده..

2.یا پسرهای جوون هستند با یه شال دور کمر پر چین و اکثرا هم کاسه به دست اند!!

3.یا خانم هستند و با کوزه ای در دست..که البته هنوز ثابت نشده که ایا واقعا تو این کوزه ها اب معدنی بوده یا !!...(خدا عالمه به ما چه اصلا..)

 

اما سخت ترین جای مینیاتور اینه که همه جزئیات مثه حالت ها و حتی تعداد چین ها رو باید مثل خودش بکشی..

اماحکایت اینه که وقتی یکی از پسرای فامیل امد گفت میشه عکس منم مینیاتوری بکشی؟ اونم با این همه موی سیخ سیخی و ریش کج و کوله..

به این نتیجه رسیدم  که خوبه هنر مینیاتور یه هنر قدیمیه و از مدل های قدیمی تدریس میشه..اگه قرار بود مدل ها  ازادم های امروزی انتخاب بشن..وای..

 اخه چطور پسرهای امروزی رو با این همه موی سیخ سیخی میشه کشید..

اونم وقتی برای هر تار موشون فقط باید یکساعت وقت گذاشت تا دید انتهاش به کجا میره..

و اگه قرار هم باشه از دخترهای امروزی برای مدل شدن استفاده کرد خدایی کشیدنشون با این مانتوهای چروک و عجیب غریب و دامن های چین واچینشون مصیبتیه..

پس خدا را شکر که هنر مینیاتور هنوز همگام با خیلی از چیزای دیگه نو نشده..

 

پ.ن1:یکی از بچه ها توی کلاس تعریف میکرد که یکی از دوستاش که میخواسته بیاد کلاس مینیاتور..چون مامانش خیلی مذهبی بوده  بهش گفته:به این شرط میری سر کلاس که مردا رو نکشی و اگه میخوای زن ها رو هم بکشی باید موهاشون معلوم نباشه..احتمالا طرف باید فقط درخت و ابر میکشیده.....اونم درختی که یه کوزه دستشه و روی کوزه هم نوشته شده باشه اب معدنی دماوند..

 

پ.ن2:استاد هم تعریف میکرد که یه جایی درس میداده یکی از مسئولین میاد و مدل ها رو میبینه میگه نباید از مدل های خانم استفاده کنید اگه هم مدل خانم باشه باید موهاش زیاد معلوم نباشه...اونم گفته خوب نمیشه که سر مدل های معروف و قدیمی روسری کنیم که..طرف هم گفته اگه نمیتونید خوب درس ندید!!

 

 

|+| نوشته شده توسط من در شنبه ششم مرداد 1386 و ساعت  | 
روز مردان

یکی از دوستان فرموده بودند که روز پدر فقط مردها زیرپوش و جوراب اونم از پول خودشون گیرشون میاد.در همین راستا ما تصمیم گرفتیم که تا روز پدر و مرد و برادر و عمو نیومده  یک سری پیشنهادات ارزنده رو عنوان کنیم تا این دفعه کسی مجبور نشه بره فقط جوراب بخره برای باباش و شوهرش و…

بر مبنای همین سیاست قراره که خانمها سعی کنن !! روز مرد اجازه بدند هرکاری مردا دلشون میخواد انجام بدن و خانمها هم مزه جگرشون رو زیر زبونشون تحمل کنن(کنایه از دندون رو جگر گذاشتن) و استثنا غر نزنن..(از جماعت نسوان تقاضا میشود همکاری لازم را مبذول بفرمایند)

مثلا خانمها اجازه بدند که اقایون منزل در این روز..

1.تا هروقت که میخوان بنشینن جلو تلویزیون فوتبال نگاه کنن و تخمه بریزن(جهنم ..خرجش یه جاروبرقیه که فردا مجبورشون کنید خودشون خونه رو تمیز کنن)

2.توی اون روزهی بهشون نگین برو نون بگیر یا زباله رو ببربذار دم در..

3.توی اون روز تا میتونید لی لی به لالاشون بذارید(بابا یه روزه)

4.توی اون روز استثنا ازشون نپرسیم:کجا بودی؟کجا رفتی؟چرا دیر امدی؟

5.استثنا اجازه بدیم با شلوارک بیان جلوی مهمان.

6.سفره پاک کردن هم براشون سخته طفلیا..یه روزه.. خودتون سفره رو پاک کنید

7.توی اون روز بذاریم در حین حرف زدن ما تا دلشون میخواد روزنامه بخونن تا سیر شن.

8.از همه مهمتر از متخصصین غر زدن تقاضا میشود یه روز غر نزنن(خدایی سخته)

9.از تمامی فمینیست ها ی افراطی عاجزانه تقاضا میشود حدالامکان اقایونو یکم بیشتر تحمل کنن.

10.از همه مهمتر جوراب و زیرپوش یادتون نره بخرین.

 

پ.ن1:خانمهای عزیز توجه داشته باشید این اعمال فقط برای روز مرده.. از فردا دوباره همون اش و همون کاسه.تون رو ادامه بدید.

پ.ن2:بیا اینم یه پست واسه اقایون که نیاین بگن اله وبله..

|+| نوشته شده توسط من در دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت  | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar